کشف سلول های بنیادی در چشم

مجریان این بررسی از موسسه سلول های بنیادی عصبی در بنیاد تحقیقات احیایی در نیویورك می گویند: این یافته ها قابلیت كمك به درمان بیماری های چشمی مانند تحلیل «ماكولا» را دارد و می تواند بیماری های عجیبی را كه درآنها بافت های غیرچشمی در چشم رشد می كند، توضیح دهد.


پژوهشگران امیدوارند در آینده دریابند چگونه این سلول های بنیادی را درون چشم روشن و فعال كنند. این امر به چشم بیمار امكان می دهد تا خود را درمان و ترمیم كند.

این سلول های بنیادی در لایه خاصی از سلول های چشم موسوم به «اپیتلیوم رنگدانه شبكیه» یافت شد كه در زیر شبكیه كه در واقع منطقه حساس به نور در چشم است پنهانند.

«اپیتلیوم رنگدانه شبكیه» (RPE) شبكیه را زنده و فعال نگه می دارد اما در بیماری هایی مانند تحلیل «ماكولا» از كار می افتد و شبكیه می میرد.

پژوهشگران می گویند: سلول های بنیادی در این منطقه منبع با ارزشی از سلول های سیستم عصبی مركزی هستند و می توانند به انواع سلول های مختلف متمایز شوند.

آنها سلول های «RPE» را از چشم اهدا كننده گرفته و در آزمایشگاه رشد دادند.با وجود آنكه این سلول ها در انسان بالغ رشد نمی یابند در محیط آزمایشگاه رشد می كنند.

پژوهشگران وقتی سلول ها را به طور جدا از هم كشت دادند دریافتند فقط 10 درصد سلول ها به واقع بالغ شدند و بقیه سلول های بنیادی بوده و دست نخورده باقی ماندند.

محققان توانستند این سلول ها را با مواد شیمیایی مختلفی تغذیه كنند تا به سلول های چربی، مغذی و دیگر انواع سلول تبدیل شوند.

این امر اثبات می كند كه این سلول ها قابلیت های چندگانه ای دارند كه می توانند به انواع سلول های مختلف تبدیل شوند.

محققان در آینده خواهند توانست این سلول های بنیادی را از چشم افراد استخراج كنند، در آزمایشگاه رشد دهند و سپس از آنها برای درمان بیماری ها، دوباره به فرد تزریق كنند.

اگر دانشمندان بتوانند شرایط یا مواد شیمیایی خاصی را بیابند كه بتوانند این سلول ها را در آزمایشگاه تولید كنند در خواهند یافت كه چگونه این سلول های بنیادی را درون چشم روشن كنند تا بتواند «RPE» بیمار یا آسیب دیده را ترمیم كند. (ايرنا)

درس زیبایی

سخت آشفته و غمگين بودم*** * به خودم مي گفتم:* **** *بچه ها تنبل و بد اخلاقند* **** *دست كم مي گيرند* **** *درس ومشق خود را…* **** *بايد امروز يكي را بزنم، اخم كنم* ** و نخندم اصلا* **** *تا بترسند از من* *****و حسابي ببرند…* **** *خط كشي آوردم،* *****درهوا چرخاندم...***** * چشم ها در پي چوب، هرطرف مي غلطيد***** *مشق ها را بگذاريد جلو، زود، معطل نكنيد !* **** اولي كامل بود،* *****دومي بدخط بود* **** *بر سرش داد زدم...* *****سومي مي لرزيد...* **** *خوب، گير آوردم !!!* *****صيد در دام افتاد* **** *و به چنگ آمد زود...* **** *دفتر مشق حسن گم شده بود* **** *اين طرف، آنطرف، نيمكتش را مي گشت* **** *تو كجايي بچه؟؟؟* **** *بله آقا، اينجا* **** *همچنان مي لرزيد...* **** *” پاك تنبل شده اي بچه بد ”* **** *" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"* **** *” ما نوشتيم آقا ”* **** *بازكن دستت را...* **** *خط كشم بالا رفت، خواستم بركف دستش بزنم* **** *او تقلا مي كرد* **** *چون نگاهش كردم* **** *ناله سختي كرد...* **** *گوشه ي صورت او قرمز شد* **** *هق هقي كردو سپس ساكت شد...* **** *همچنان مي گرييد...* **** *مثل شخصي آرام، بي خروش و ناله* **** ناگهان حمدالله، دركنارم خم شد* **** *زير يك ميز،كنار ديوار، دفتري پيدا كرد ……* **** *گفت : آقا ايناهاش، دفتر مشق حسن* **** *چون نگاهش كردم، عالي و خوش خط بود* **** *غرق در شرم و خجالت گشتم* **** *جاي آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود* **** *سرخي گونه او، به كبودي گرويد …..* **** صبح فردا ديدم* **** *كه حسن با پدرش، و يكي مرد دگر* **** *سوي من مي آيند...* **** *خجل و دل نگران، منتظر ماندم من* **** *تا كه حرفي بزنند* **** *شكوه اي يا گله اي، يا كه دعوا شايد* **** سخت در انديشه ي آنان بودم* **** *پدرش بعد سلام، گفت : لطفي بكنيد، و حسن را بسپاريد به ما ”* **** *گفتمش، چي شده آقا رحمان ؟؟؟* **** *گفت : اين خنگ خدا* **** *وقتي از مدرسه برمي گشته* **** *به زمين افتاده بچه ي سر به هوا، يا كه دعوا كرده* **** *قصه اي ساخته است* **** *زير ابرو وكنارچشمش، متورم شده است* **** درد سختي دارد، مي بريمش دكتر با اجازه آقا …….* **** چشمم افتاد به چشم كودك...* **** *غرق اندوه و تاثرگشتم* **** *منِ شرمنده معلم بودم* **** *ليك آن كودك خرد وكوچك* **** *اين چنين درس بزرگي مي داد* **** *بي كتاب ودفتر ….* **** *من چه كوچك بودم* **** *او چه اندازه بزرگ* **** *به پدر نيز نگفت* **** *آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم* **** *عيب كار ازخود من بود و نميدانستم* **** *من از آن روز معلم شده ام ….* **** *او به من ياد بداد درس زيبايي را...* **** *كه به هنگامه ي خشم* **** *نه به دل تصميمي* **** *نه به لب دستوري* **** *نه كنم تنبيهي* **** **** ***** *يا چرا اصلا من عصباني باشم* **** *با محبت شايد، گرهي بگشايم* **** با خشونت هرگز...* **** با خشونت هرگز... با خشونت هرگز...*****

نیمکره راست یا چپ؟

نیمکره راست شما فعالتر است یا نیمکره چپ؟

برای دیدن تست روی عنوان کلیک کنید.

داستان کشف مارپیچ دوتایی

بازخوانی داستان کشف مارپیچ دوتایی
نویسنده: حسن سالاری


    در میان یافته های علمی زیست شناسی، به کمتر یافته یی برمی خوریم که به اندازه یافته «جیمز واتسون» و «فرانسیس کریک» (یعنی کشف ساختار سه بعدی DNA) معروف باشد. این کشف نتیجه کار پژوهشی آنان به تنهایی نبود، بلکه حاصل هم اندیشی و کنار هم چیدن یافته های پژوهشگران دیگری بود که به باور برخی از دانشمندان، نقش آنان در روشن شدن ساختمان سه بعدی DNA از «واتسون» و «کریک» پررنگ تر بود. در این مقاله، فعالیت های پنج شخصیتی معرفی می شود که هر یک به شیوه یی در کشف مارپیچ دوتایی سهیم بوده اند. این افراد عبارتند از:
    

ادامه نوشته

نقش اُمگا- 3در پیشگیری از بیماری ها

اُمگا- 3 معجزه قرن جدید در پیشگیری از بیماری ها (2)

اُمگا-3 و تاریخچه آن

امگا 3 نوعی اسید چرب غیر اشباع است كه در زنجیره اتصالی كربن آن یك گروه كربوكسیل (COOH) و چندین پیوند دوگانه وجود دارد. علت نامگذاری آن، قرار گرفتن اولین باند دوگانه در بین اتم كربن های 3 و 4 در ساختمان شیمیایی مولكول آن است و همین محل قرارگیری باند دوگانه باعث پیداشدن خواص بیوشیمیایی خاص امگا 3 می شود.


ادامه نوشته

ادیسون

اديسون در سنین پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد...

اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود.

 

در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است!

آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود...

 

پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند!!!

 

پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد.

 

ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي ؟ مي بيني چقدر زيباست؟!!  رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟!! حيرت آور است!!!

من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!

 

پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟!!!!!!

چطور ميتواني؟! من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟!

 

پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد...!

در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكر مي كنيم! الآن موقع اين كار نيست! به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!!!

 

توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع کرد...

جاتروفا:معجزه انرژی

برگرفته از  وبلاگ بازیران:

چندی پیش با دوستی در مورد اینکه اگر روزی روزگاری نفت تمام شود تکلیف این همه خودرو و هواپیما و قطار و ....چه میشود صحبت میکردیم که در ادامه صحبت گفتیم سری هم به حلال اینترنت یعنی جستجوگر گوگل بزنیم. عبارات مختلفی را جستجو کردیم تا اینکه به هنگام جستجوی عبارت سوخت گیاهی یا همان بیودیزل به اسم گیاه جالبی برخورد کردیم که برای من که ناشناخته بود نمیدونم ممکنه برای شما آشنا باشه ولی متوجه شدم که کاربرد و استفاده از این گیاه معجزه آسا به نام جاتروفا به قدری در جاهای مختلف دنیا از توسعه یافته تا جهان سومی شناخته شده و در حال استفاده هست که از خودم به خاطر این همه نا آگاهی خجالت کشیدم. (ناگفته نماند از اینکه کشور ما اینقدر دیر به فکر استفاده از این گیاه افتاده بیشتر ناراحت شدم)

ادامه نوشته

کشف بقایای قدیمی ترین جانوران روی زمین

  گروهی از دانشمندان می گویند فسیل های ریزی که در جنوب استرالیا کشف شده است می تواند بقایای قدیمی ترین حیوانات ساده روی زمین باشد که 650 میلیون سال پیش می زیستند.

این گروه تحقیقاتی کاوش هایی را در مناطق نیمه خشک رشته کوههای فلیندرز در جنوب استرالیا انجام داده است و با جستجو در این منطقه به دنبال شواهدی درباره وضعیت حیات جهان در 650 میلیون سال پیش بودند. این زمان کمی قبل از "عصر یخبندان" است، یعنی زمانی که تمام زمین پوشیده از یخ بود. همیشه تصور بر این بود که در این دوران فقط جلبک ها و باکتری ها می زیستند، نه حیوانات ساده ای حتی با این شکل اولیه.

در ابتدا دانشمندان فکر می کردند که به لکه های فسیل شده ای از گل و لای دست یافته اند، اما اشکال و الگوها تکرار شده آنها را بیشتر به این تصور که اینها آثار حیات است نزدیک می کرد. این گروه مطالعاتی را بر روی حیواناتی که قبل از عصر یخبندان در زمین وجود داشتند، انجام داد.

دکتر آدام مالوف از دانشگاه پرینستون در آمریکا که هدایت این گروه تحقیقاتی را بر عهده دارد معتقد است که یافته های به دست آمده بر ظهور اولیه جانوران در قبل از "عصر یخبندان " تاکید می کند. اگر نتایج تحقیقات به دست آمده همان چیزی باشد که دکتر مالوف بر آن تاکید می کند، در این صورت این یافته ها می تواند دستاورد مهمی باشد.

دکتر مالوف معتقد است نباید تصور کنیم که حیات جانوری پیش از عصر یخبندان شکل گرفته، در عصر یخبندان از بین رفته و دوباره پس از عصر یخبندان شکل گرفته است.

یافته های به دست آمده می تواند قطعه ای مهم برای تکمیل دانش ناقصی باشد که حیات اولیه را، که به شکل موجودات تک سلولی بوده، به حیات پیچیده انسانی و جانوری فعلی مرتبط می کند.

اما چگونه می توان چنین دوره زمانی سرگیجه آوری را با ارقام و اعداد توصیف کرد؟ دایناسورها حدود 65 میلیون سال پیش ناپدید شدند. و این اسفنج های کوچک احتمالا ده بار قدیمی تر از آنها بوده اند. در مقایسه، تاریخ زیست انسان امروزی بر کره زمین فقط به یکصد و پنجاه هزار سال پیش بر می گردد.

منبع: سرویس خبری بیوتکنولوژی ایران

داروین قرن بیستم کیست؟

 

ارنست مایر (Ernst Mayr) که در پنجم ژوئیه 1904 در کمپتن در جنوب آلمان به دنیا آمد، در سوم فوریه 2005 در سن نوح‌مانند 100 سالگی در بدفورد نزدیک کمبریج در ماساچوست ایالات متحده در کمال آرامش درگذشت. مایر به گواهی همکارانش در دانشگاه هاروارد، استفن جی گولد فقید و ادوارد ویلسون، نه تنها بزرگ‌ترین زیست‌شناس تکاملی قرن بیستم بلکه حتی بزرگ‌ترین زیست‌شناس آن در کل بود. توماس هنری هاکسلی به خاطر مبارزاتش در راه پذیرش ایده‌های داروینی از همان ابتدای درگیری‌ها در چند دهه پایانی قرن نوزدهم به «بولداگ داروین» معروف شد. ارنست مایر نیز به همین ترتیب به خاطر ترویج و انتشار فرضیه‌های داروین در سرتاسر قرن گذشته «حواری داروین» یا «داروین قرن بیستم» نامیده شده است.

ادامه نوشته

کهن سال ترین درخت ایران ، کدامست؟

“چون فواره سبزی از زمین برشته ابرقو جوشیده و تارك بلند خود را در سینه آسمان فیروزه‌ای فروكشته… “. این جمله‌ای است كه در كتاب ماركوپولو در ایران آمده است.

حمدالله مستوفی هم می نویسد:” آنجا سروی است كه در جهان شهرتی عظیم دارد. چنانچه سرو كشمیر و بلخ شهرتی داشته و اكنون این از آنها بلندتر و بزرگتر است. “

می‌گویند این پیرترین ساكن كویر، ۵ هزارسال قدمت دارد. درختی كه با ۲۵ متر ارتفاع در قلب ایران زندگی می كند. اصولاً سرو، قدیمی ترین موجود زنده جهان است و به خاطر زندگی طولانی در ایران باستان نماد اهورامزدا بوده است و در روایات آمده كه بعضی از درختان سروی كه در ایران وجود دارند، توسط زرتشت كاشته شده‌اند.

اگر خاطرتان باشد در کتاب های درسی هم به درخت سکویا اشاره شده ( که آن هم از بازدانگان است) و آن را بزرگترین جاندار خشکی های زمین دانسته است) . قدیمی ترین آن ها را در ایالت کالیفرنیای آمریکا پیدا کرده اند و اطرافش پارکی به همین نام ” پارک سکویا” ساخته اند. یکی از دوستان نزدیک بنده که در آنجا سکونت دارند به درخواست بنده عکس های جالبی از این درخت برایم فرستاده است که به زودی در سایت زیست گاه قرار خواهد گرفت . …


درخت سرو ابركوه به عنوان یكی از عجایب خلقت است و خاطرات زیادی را در لابلای شناسنامه چندین هزار ساله‌اش به یادگار دارد. این درخت در طول عمر خود شاهد حوادث تلخ و شیرین زیادی بوده و گویی در اولین لحظه با بیننده زبان به سخن می‌گشاید و حكایت عمر طولانی خودرا همراه با ترنم مرغانی كه در سرگرو شاخسار پر پیچ و خمش نهاده‌اند بازگو می‌كند.

ارتفاع این درخت ۲۵ متر ، دور تنه آن ۱۱/۵ متر و محیط آن ۱۸ متر است. شهرستان ابركوه در ۱۲۰ كیلومتری غرب شهر یزد واقع شده‌است. این درخت کهن‌سال از سال ۱۳۱۲ به عنوان اثر ملي كشور به ثبت رسيده‌است.

شهرت سرو ابرقو و دیگر سروهای كهن ایران، با قلم جهانگردان به همه دنیا رسیده است. سرو چنان نقش اساسی را در فرهنگ و هنر سرزمین ما بازی می كند كه می توان از آن به عنوان نماد ایران باستان یاد كرد. در نگاره های تخت جمشید دیده می شود. در نقش قالی ها و فرش ها كاملاً نمایان است. در ادب فارسی حضوری همیشگی دارد. در همه باغ های ایرانی وجود دارد. روح سرو در نگارگری ایرانی و همچنین در آیین های سوگواری و شادی همیشه با ماست